جملات طنز و خنده دار آیا میدانید ؟

جملات طنز و خنده دار آیا میدانید ؟

آیا میدانید، چهره کسایی که تو صف دستشویی عمومی هستن جز جذابترین چهره ها شناخته شده ؟
آیا میدانید، که درسی رو که از ترس افتادن حذف میکنی ، همه با ۱۷-۱۸-۱۹-۲۰ حتی ۲۱ پاسش میکنن ؟
آیا میدانید، گاج مخفف چیست؟ گاج = گاگولا اینجا جمعن !
آیا میدانید، که هندزفری و گره عاشق ترین زوج در تمام جهان هستن !؟
آیا میدانید، با شمردن حلقه های تن ماهی میتوان به سن کنسرو پی برد!؟
آیا میدانید، تعداد زوج یا فرد بودن آدمهای کره ی زمین به من بستگی داره !؟
آیا میدانید، بعضی وقتا یه زنِ حسود میتونه ۱۰ برابر FBI تحقیقات انجام بده !؟
آیا میدانید، بزرگترین مرکز پرورش مار در سطح خاورمیانه ، آستین بنده است !؟
آیا میدانید، خرچنگها تو عروسیاشون نمیتونن دست بزنن فقط بشکن ریز میزنن !؟
آیا میدانید، به نوشابه ی نارنجی میگن زرد به نوشابه ی بیرنگ هم میگن سفید !؟
آیا میدانید، بیشترین زمانایی دلتون هوسای مختلف میکنه یخچال از همیشه خالی تره !؟
آیا میدانید، سر هر موضوعی که تو خونه دعوا میشه نتیجه اینه که تو زیاد میری اینترنت !؟
آیا میدانید، تو فیلم های ترسناک طرف میخواد فرار کنه هیچ وقت ماشینش روشن نمیشه !؟
آیا میدانید، مهمون غریبه که میاد آدم کار کردنش گل میکنه و هی میره تو اشپزخونه دنبال کار !؟
آیا میدانید، فیس و افاده ی منشی دکترا از خود دکترا بیشتره ؟
آیا میدانید، هر کاری یواشکیش جذابیتش بیشتره ؟ حالا هر کاری !
آیا میدانید، همه ی بدبختیامون مال خودمونه ، به شادی ها که میرسه میگن بیاید قسمت کنیم !؟
آیا میدانید، هرچی مهمونی رسمی تره ، میزان خارش جاهای حساس هم به مراتب بیشتر میشه !؟
آیا میدانید، همیشه سطح مسابقات از نظر کسی که قهرمان شده بسیار بالا بوده !؟
آیا میدانید، یک اتاق مرتب نشانه ای از کامپیوتر خراب یا اینترنتی قطع شده میباشد !؟
آیا میدانید، که تو فیلمای ایرانی یارو گروگانگیره همیشه میگه پلیس همراتون نباشه و همیشه هم هست ؟
آیا میدانید، یکی از هیجان انگیزترین لحظه ها زمانیه که داری جعبه یه وسیله دیجیتالی جدید رو باز میکنی !؟
آیا میدانید، استرس و رقابتی که واسه انتخاب واحد هست واسه خود قبولی تو دانشگاه نیست !؟
آیا میدانید، گاج مخفف چیه؟ گیج ترین انسان جهان
آیا میدانید، که تحقیقات نشان داده است که مرد خوب همان مرد بد یست که هنوز لو نرفته است !؟
آیا میدانید، که تو خونه تنهایین ، از شیر حموم گرفته تا یخ ساز یخچال دست به دست هم میدن تا بترسی ؟
آیا میدانید، که دکمه “enter” کیبورد هم پیر و فرسوده می شود و اصطلاحا به آن “پیرینتر” گفته می شود !؟
آیا میدانید، تو مدرسه و دانشگاه همیشه کلاسای دیگه زودتر از کلاسی که ما توشیم تعطیل میشن ؟ چرا ؟
آیا میدانید، موقع خواب دوست نداری بخوابی ، موقع بیدار شدن هم دوست داری همه چیزتو بدی ولی بیدار نشی ؟
آیا میدانید، کل پسرای ایرانی از ۱۴ سالگی از باباشون پول نگرفتن ؟ همشونم دستشون تو جیبه خودشون بوده ؟
آیا میدانید، همیشه یکی از خط ریش ها از اون یکی بهتر در میاد ؟ همین قضیه در مورد ابروی دخترها هم صدق میکنه
آیا میدانید، وقتی که بیکاری ، بی حوصله ای ، تنهایی هیچکی اس نمیده اما وقتی که سرت شلوغه ، تصادف کردی ، پشت فرمونی ، تو حمومی ، داری خرید میکنی هزار تا اس میاد واست ؟
آیا میدانید، که تو خونه کلا کسی کاریت نداره ،اما یه دقیقه میای با هندزفری آهنگ گوش کنی بقالی سر کوچتونم ۵ بار صدات زده ؟
آیا میدانید، تو تاکسى اگه دقیقا جایى که میخواى پیاده شى به راننده بگى ۵۰ متر جلوتر وایمیسته ولى اگه ۵۰ متر قبل از مقصد بگى فورا ترمز میکنه ؟؟؟
آیا میدانید، وقتی زبانتان از دهانتان بیرون است ، نمیتوانید تند تند نفس بکشید؟

0
چطور می شود یک زن یا یک مرد را خوشحال کنیم؟

چطور می شود یک زن یا یک مرد را خوشحال کنیم؟

برای خوشحال كردن یك زن…یك مرد فقط نیاز دارد كه این موارد باشد :

یك دوست

یك همدم

یك عاشق

یك برادر

یك پدر

یك استاد

یك سرآشپز

یك الكتریسین

یك نجار

یك لوله كش

یك مكانیك

یك متخصص چیدمان داخلی منزل

یك متخصص مد

یك روانشناس

یك دافع آفات

یك روانپزشك

یك شفا دهنده

یك شنونده خوب

یك سازمان دهنده

یك پدر خوب

خیلی تمیز

دلسوز

ورزشكار

گرم

مواظب

شجاع

باهوش

بانمك

خلاق

مهربان

قوی

فهمیده

بردبار

محتاط

بلند همت

با استعداد

پر جرأت

مصمم

صادق

قابل اعتماد

پر حرارت

بدون فراموش كردن :

تعریف كردن مرتب از او

عشق ورزیدن به خرید

درستكار بودن

بسیار پولدار بودن

تنش ایجاد نكردن برای او

نگاه نكردن به بقیه دختران

و در همان حال، شما باید :

توجه زیادی به او بكنید، و انتظار كمتری برای خود داشته باشید

زمان زیادی به او بدهید، مخصوصاً زمان برای خودش

اجازه رفتن به مكانهای زیادی را به او بدهید، هیچگاه نگران نباشید او كجا می رود.

بسیار مهم است ، هیچگاه فراموش نكنید :

* سالروز تولد

* سالروز ازدواج

* قرارهایی كه او می گذارد

چگونه یك مرد را خوشحال كنیم :

تنهاش بذارید!

0
مقایسه جالب و خنده دار سن خانم ها با توپ

مقایسه جالب و خنده دار سن خانم ها با توپ

می دونین چطوری میشه خانمها رو توی سنین مختلف با توپها مقایسه كرد؟یه خانم توی سن ۱۸ سالگی مثل توپ فوتباله… ۲۲ نفر دنبالش هستن

توی سن ۲۸ سالگی مثل توپ هاكیه… ۱۰ نفر دنبالش هستن

توی سن ۳۸ سالگی مثل توپ گلفه… ۱ نفر دنبالشه

توی سن ۴۸ سالگی مثل توپ پینگ پنگه… ۲ نفر هی از خودشون دورش می كنن و به طرف مقابل پاسش میدن

توی سن ۵۸ سالگی مثل توپ جنگیه… كسی جرات نمی كنه از ۱۰ متریش رد بشه

0
فرار مرد از دست هووی بد پیله اش (طنز)

فرار مرد از دست هووی بد پیله اش (طنز)

یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود. آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزاره زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.
وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه.

این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره…..

یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. .
خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.

یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟”

زنش می گه آره.

مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم …

0
عید نوروز بر ایرانیان مبارک

عید نوروز بر ایرانیان مبارک

عید نوروز بر ایرانیان مبارک

0
تفاوت خنده دار نیمرو درست کردن دخترها و پسرها!!

تفاوت خنده دار نیمرو درست کردن دخترها و پسرها!!

پسرها:
توی ماهیتابه روغن میریزن
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنندخترها:
توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
توی ماهیتابه روغن میریزن
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
چند تا فحش میدن
دنبال کبریت میگردن
با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
دنبال نمکدون میگردن
نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
نمکدون رو پر از نمک میکنن
صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
سریع برمیگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
ماهیتابه رو میندازن توی سینک
دنبال ظرفهای مسی میگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
چند تا فحش میدن و بلند میشن
نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن!!!

0
روش هایی خنده دار برای حالگیری دخترها از پسرها

روش هایی خنده دار برای حالگیری دخترها از پسرها

۱- دختر های عزیز اگر دانشجو هستید و تقاضای جزوه از شما زیاد است به پسرها قول بدهید که جزوه را روز قبل امتحان به دست شان میرسانید وحال با خیال راحت میتوانید روز قبل امتحان به دانشگاه نیایید.۲- اگر پسری شماره ازتون خواست با متانت کامل شماره برادر گرامیتان را بدهید و بگویید منتظر تماس هستید.( البته اگه برادرتان از اهالی محترم لات های سر کوچه باشه نتیجه جالب تری عاید پسر خواهد شد)

۳- اگر در حال رانندگی هستید و پسری ازتون سبقت گرفت تا بهتون ثابت کنه رالی کار میکنه و بهتون گفت :رانندگی کار ما شیرمرد هاست نه شما ها.

شما میتونین بزنین رو گاز و به ماشین طرف نزدیک بشین و علاوه بر این که دستتون رو روی بوق گذاشتین از انتهای حنجره ی مبارکتان یک جیغی بکشید که تن جد محترم پسره هم در گور بلرزه و بلند بگویید مگه خودت خواهر مادر نداری؟ ای مردم بیاین منو از دست این شیاد نجات بدین.

این موقع هست که پسره کلا واژه ی شیر رو از ذهنش واسه ی همیشه محو میکنه و به دنبال یه سوراخ موش میگرده.

۴- اگه یه پسری ازتون خواستگاری کرد دو حالت پیش میاد :

الف-اگه از پسره خوشتون میاد که دیگه خودتون بلدین چیکار کنین (در محدوده ی این بحث نمی گنجه)

ب-اگه از پسره خوشتون نمیاد بهش بگین شماره و ادرستون روبدین تا شوهر سابقم رو واسه تحقیق بفرستم خدمتتون(قیافش اینجا خیلی دیدنیه)

۵- سعی کنید در یه رشته مثلا کوهنوردی تبحرلازم رو کسب کنید و با نامزدتان به کوه رفته و بهش بگویید:اگه منو دوست داری باید اول به قله کوه برسی

باور کنید تلاشش واسه بالا رفتن از کوه و جلو زدن از شما خیلی دیدنیه(به خصوص اگه وزنش هم بالا باشه)

۶- یه سوال فوق العاده سخت و گیج کننده رو پیدا کنید و به هم کلاسی پسرتان نشان دهید و به او بگویید :از اونجایی که شما از بقیه هوش بالاتری دارین میشه این مساله رو واسم حل کنید(با لحنی معصومانه)

اینجاست که پسره سرخ و سفید میشه و با راه حل های عجیب و غریب والبته اشتباه تن انیشتین و داروین و مندل و ….روتوی قبر میلرزونه ,اخرشم با کمال تاسف اعتراف میکنه که بلد نیست.

0
واژه های جالب بازاریابی به زبان طنز

واژه های جالب بازاریابی به زبان طنز

۱) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”، به این میگن بازاریابی مستقیم

۲) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه: ” اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن”، به این می گن تبلیغات

۳) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین:”من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”، به این میگن بازاریابی تلفنی
۴) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین: ” در هر حال، من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟”، به این میگن روابط عمومی

۵) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه: “شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟”، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

۶) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه، به این میگن پس زدگی توسط مشتری
۷) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن” و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

۸) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن” به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

۹) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که بگین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن” ، همسرتون پیداش میشه، به این میگن منع ورود به بازار

۱۳- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. سعی می کنید به ش کم محلی کنید تا از شما خوش اش بیاد، اون هم فمینیست از آب در می آد و برایِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو می گیره و با هم می رن سان فرانسیسکو. به این می گن اشتباهِ استراتژیک در بازاریابی.

۱۴- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و مؤدبانه یه یه شاخه گلِ سرخ به ش می دید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توی سرتون می زنه، چون شدیداً استقلالیه. به این می گن اشتباهِ تاکتیکی در بازاریابی.

۱۵- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ امّا اون پیشنهادِ شما رو قبول نمی کنه، چون که زندگیِ خوبی در کنارِ دوستِ دخترِ عزیزش داره! به این می گن حق همیشه با مشتری است.

۱۶- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ در همین لحظه ناگهان موبایلتون زنگ می زنه و شما تهدید به مرگ می شید شما هم دمتون رو میذارید روی کولتون و میرید به این میگن ناتوانی در ورود به بازار
۱۷- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه
به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.

۱۸- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.

۱۹- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید. به این میگن چشمچرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.

۲۰- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه، شما که بادیدن چهره ۶۰ ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافید به این میگن بدبیاری یا خطای بازار

۲۱- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. به جایِ این که جلو برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون می گید که با مادرش تماس بگیره و قرار خواستگاری رو بذاره. به این می گن بازاریابی سنتی.

۲۲- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت می کنه و در موردِ شما توضیح می ده و شما با هردوی اونا ازدواج می کنید. به این می گن بازاریابی دهان به دهان!

۲۳- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، و می خوام کاری کنم که شما در مدتِ کوتاهی به آرزوهاتون برسید. سیستمِ کار به این شکله که شما با من ازدواج می کنید، بعد دوستان و آشنایانِ خودتون رو هم تشویق به این کار می کنید. به ازای هر سه نفر چپ، سه نفر راست که با من ازدواج کنن، شما می تونید … سهم بیشتری از ثروت من ببرین به این می گن «بازاریابی شبکه ای».

۲۴- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن با توجه به جریانات اخیر ما می تونیم n تا بچه داشته باشیم»؛ اونهم که شدیدا عاشق بچه است موافقت می کنه و با هم یک مهد کودک راه می اندازید. به این میگن توجه به علاقمندی های بازار

۲۵- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اون هم می پرسه اگر با تو ازدواج کنم چند تا بچه می خواهی؟ شما می گید هرچی بیشتر بهتر تازگی آزاد اعلام شده و تا ۵۰ میلیون جا داریم!!! اما طرف چشمهاش سیاهی می ره و روی زمین ولو میشه. به این میگن نقص در مدیریت رشد بازار.

۲۶- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم موافقت می کنه به شرط اینکه ازش بچه نخواهید. شما که عاشق بچه هستید آنهم بیشتر از دوتا بهتون بر می خوره و به توافق نمی رسید. به این میگن فقدان تفاهم در عرضه و تقاضا

۲۷- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم موافقت می کنه اما از شما بیش از دوبچه می خواهد. شما قادر به انجام این کار نبوده و مخالفت می کنید. به این میگن محدودیت تولید.

۲۸- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم موافقت می کنه اما به شما تذکر می ده که بیش از دو بچه دارد. شما هم جا خورده و پا پس می کشید. به این میگن استهلاک در مواد اولیه!

۲۹-شما در یک مهمانی، دو دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کنید بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم »؛ اون هم نگاهی به چشمهای شما میکنه و میگه اینجا که جز من دختر دیگه ای نیست! بعداش هم هیچی نشده سر من هوو می خوای بیاری!به این میگن نقص کالا در بازار

۳۰- شما در یک مهمانی، دخترِهای بسیار زیبایِ فراوانی رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. سرگردان می شید که جلو کدوم برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار

0
خوابگردی های بسیار خنده دار و عجیب

خوابگردی های بسیار خنده دار و عجیب

راه رفتن در عالم خواب موضوعی تازه و غیرعادی نیست و بسیارند كسانی كه وقتی در خواب عمیق فرو می*روند، ناخودآگاه از رختخواب برمی*خیزند و در اتاق یا خانه خود چند ثانیه یا چند دقیقه*ای به شبگردی می*پردازند. ولی گاهی این حالت از چند ثانیه و دقیقه تجاوز می*كند و اتفاقات عجیبی طی آن روی می*دهد. به نمونه*هایی كه از این نوع خوابگردی*های غیرعادی به ثبت رسیده*اند، توجه كنید:
خوابگرد قاتل
«كنت پاركس» ۲۳ ساله و اهل تورنتو بود كه به همراه همسر و دختر كوچكش در این شهر زندگی می*كرد. او به خاطر بیكاری و قرض*های بسیار گرفتار مشكل بی*خوابی شده بود. كنت صبح زود روز ۲۳ می* سال ۱۹۸۷ از رختخواب برخاست، سوار اتومبیل خود شد و ۲۳ مایل راه را طی كرد تا به منزل خانواده همسرش رسید. سپس با یك چاقو مادرزن خود را كه خیلی هم او را دوست داشت به قتل رساند. او به پدرزن خود هم حمله كرد ولی او زنده ماند.
بعد دوباره سوار اتومبیل شد و به اداره پلیس رفت و گفت: «فكر می*كنم من یك نفر را كشته*ام.» تازه در آن وقت بود كه متوجه شد آثار بریدگی عمیقی در دستان خودش هم دیده می*شود. از آنجا كه آقای پاركس هیچ چیز از آن قتل را به خاطر نداشت و انگیزه*ای نیز برای انجام آن كار موجود نبود، از طرفی او سابقه راه رفتن در عالم خواب را داشت، پلیس به این نتیجه رسید كه او در هنگام ارتكاب به قتل، خواب بوده است.خوابگرد هنرمند
«لی هادوین»« یك انسان معمولی است كه روزها شغل پرستاری دارد ولی جالب آنجاست كه آقای هادوین شب*ها به یك هنرمند نقاش بدل می*گردد. او شب*ها در خواب عمیق از رختخواب خود برمی*خیزد و آثار هنری حیرت*انگیز و فوق*العاده*ای خلق می*كند ولی وقتی صبح از خواب بیدار می*شود هیچ چیز از اتفاق شب گذشته به یاد نمی*آورد.

او كه به «كیپاسو» معروف شده است، می*گوید: از این استعداد شبانه گیج شده*ام زیرا در طول روز و در عالم بیداری هیچ استعداد یا علاقه*ای نسبت به نقاشی احساس نمی*كنم. هادوین اولین بار در چهار سالگی خوابگردی را آغاز كرد ولی به گفته پدر و مادرش این وضعیت او كاملا عادی و مثل خیلی دیگر از بچه*ها بود.
در نوجوانی شروع به نقاشی در عالم خواب كرد و ابتدا این طراحی*ها را روی دیوار اتاق خوابش می*كشید. در جوانی این عادت بیشتر شد و او دیگر روی هر چیزی كه دم دستش بود، می*كشید. او هم*اكنون قبل از خواب تمام وسایل مورد نیاز برای نقاشی مثل كاغذ، مداد شمعی، گچ طراحی و غیره را كنار خود و مكان*های خاصی مثل زیر راه پله می*گذارد و صبح نقاشی*های آماده را برمی*دارد.خوابگرد آشپز
«رابرت وود» یك آشپز ۵۵ ساله است كه هفته*ای چهار، پنج بار شب هنگام در عالم خواب به آشپزخانه می*رود و املت و سیب*زمینی سرخ كرده و چیپس درست می*كند. او چهل سال است كه در خواب راه می*رود ولی این عادت عجیب او و همسرش «النور» را نگران كرده است و می*ترسند در زمان آشپزی در عالم خواب حادثه*ای برای او یا خانه رخ بدهد.

این زن و شوهر به دلیل وجود نگرانی شدید در شبانه*روز بیشتر از سه ساعت نمی*خوابند. آقای وود معتقد است دلیل اصلی این خوابگردی*ها، وجود زخم در روده اوست زیرا به خاطر این مشكل روزانه می*تواند در وعده*های مختصری غذا بخورد و احتمالا گرسنگی باعث می*شود كه در عالم خواب به آشپزی بپردازد.خوابگردی كه از سرما مرد!!
در ژانویه سال ۲۰۰۹ «تیموتی بروگمن» تكنسین برق ۵۱ ساله اهل «ویسكانسین» نصف شب با یك لباس خواب نازك از خانه خارج شد. جسد او روز بعد در فاصله ۱۹۰ یاردی خانه*اش پیدا شد. آن شب دمای هوا به شانزده درجه فارنهایت زیر صفر رسیده بود و بروگمن از شدت سرما جان خود را از دست داد. بازرسان پلیس یك بسته قرص «امبین» در اتاق خواب او یافتند. این دارو نوعی قرص خواب*آور می*باشد كه در موارد بسیاری باعث خوابگردی می*شود.

سگ خوابگرد
راه رفتن در عالم خواب فقط مختص انسان*ها نیست. «بیزكیت» یك سگ خانگی است كه دچار عارضه خوابگردی است و در زمان خواب به این طرف و آن طرف می*رود.

خوابگرد باغبان
در سال ۲۰۰۵ یك كارشناس كامپیوتر ساعت ۲ نیمه*شب در عالم خواب به حیاط رفت و با ماشین چمن*زنی چمن*های باغچه را كوتاه كرد كه همسرش سررسید. آن شب «ربه*كا آرمسترانگ» نیمه*های شب از صدای ماشین چمن*زنی از خواب بیدار شد و دید اثری از همسرش نیست او از پنجره به بیرون نگاه كرد و «یان آرمسترانگ» را دید كه دارد چمن*ها را كوتاه می*كند.

او ترسید همسرش را بیدار كند چون شنیده بود این كار ممكن است برای فرد خوابگرد خطرآفرین باشد. بنابراین ماشین را خاموش كرد و به رختخواب برگشت. چند دقیقه بعد یان ۳۴ ساله هم به رختخواب برگشت. صبح روز بعد یان به هیچ*وجه حرف*های ربه*كا را درباره واقعه شب گذشته باور نكرد.خوابگردی كه ایمیل می*فرستاد
در سال ۲۰۰۵ یك زن ۴۴ ساله ساعت ۱۰ شب به رختخواب رفت ولی دو ساعت بعد برخاست و كامپیوتر خود را كه در اتاق كناری بود روشن كرد و به اینترنت وصل شد و سه ایمیل فرستاد. این ایمیل*ها به صورتی غیرقابل فهم نوشته شده بودند. در اولین ایمیل كه كامل*تر از بقیه بود، نوشته شده بود: «فردا بیا، شام و نوشیدنی. ساعت ۴ نوشیدنی و خاویار بیاور.»

متخصصان می*گویند هر چند كه این جملات ناقص هستند ولی اینكه یك فرد در عالم خواب بتواند تایپ كند، یك پیغام بنویسد و ایمیل ارسال كند بسیار عجیب است به ویژه اینكه این زن كلمه عبور خود را نیز به خاطر داشته است.خوابگرد شگفت*انگیز
همین چند روز پیش یعنی در ماه می* سال ۲۰۰۹ یك دختر نوجوان در عالم خواب از پنجره اتاق خود واقع در طبقه دوم یك قصر قدیمی كه ۵/۷ متر از سطح زمین ارتفاع داشت پایین رفت! «راشل وارد» از تخت خود برخاست یك بلوز گرمكن بپوشید و از پنجره اتاق به روی علف*های بیرون خانه پرید و جای پای او به عمق حدود ۱۵ سانتی*متر روی زمین افتاد، ولی بعد بلافاصله تعادل خود را ازدست داد و به زمین افتاد.

او كه نیمه بیهوش بود با جیغ و فریاد، والدینش را صدا زد و آنها در حالت گیجی و حیرت*زدگی او را به بیمارستان رساندند در كمال حیرت پزشكان معلوم شد هیچ جای بدن او نشكسته است. عجیب*تر آنكه دوشیزه ۱۸ ساله صبح روز بعد تازه از خواب بیدار شد و جریان دیشب را اصلا به خاطر نداشت.ركـورددار دمـای بـدن
«شارون و پیتر براون» تقریبا هشت ماه از سال در تلاش شدید هستند تا بدن پسرشان «بن» را گرم نگه دارند. آنها می*گویند: «پزشكان معتقدند اسم بن باید وارد كتاب ركوردهای گینس شود زیرا دمای بدن هیچ كس در دنیا مثل او پایین نیست.» دمای بدن بن معمولا به حدی پایین است كه افراد معمولی در آن دما به كما می*روند و حتی در هوای خوب دمای بدن او از ۳۳ درجه سانتی*گراد بالاتر نمی*رود. دمای طبیعی بدن انسان ۲۶ درجه سانتی*گراد است و دماهای زیر ۳۵ درجه ضعف محسوب می*شود.

به سندروم هایپوتالامیك معروف است. این موضوع بر روی زندگی او تاثیر زیادی داشته و خانواده او مكررا مجبور می*شوند او را با آمبولانس به بیمارستان برسانند. خانواده او در حال حاضر پول*های خود را جمع می*كنند تا برای او یك پتوی مخصوص بخرند كه اغلب در عمل*های جراحی مورد استفاده قرار می*گیرد. این پتو به بن كمك خواهد كرد كه بیشتر در خانه بماند و كمتر در بیمارستان بستری شود.حفظ تعادل بر لبه پرتگاه
یك مرد ورزشكار ۶۱ ساله هندی به نام «كیوراج گورجار» تنها با استفاده از یك دوچرخه BMX نمایش*های زیبایی بر لبه پرتگاه*های نزدیك شهر خود «جودپور» در هند اجرا می*كند. او قادر است روی این دوچرخه ۳۶ مدل حركت تعادلی یوگا را اجرا كند.

او كه از سیزده سالگی آموزش این ورزش را آغاز كرده است می*گوید: روزی یك ساعت یوگا كار می*كند و در این كار پشتكار زیادی از خود نشان می*دهد.
كیو برای اجرای نمایش*های تعادلی خود یوگا را با دیگر ورزش مورد علاقه*اش یعنی دوچرخه*سواری تلفیق كرده و شكلی تازه و زیبا از ورزش را خلق نموده است.۲ ساعـت آویختـه بـه قـطار
یك توریست آمریكایی حدود ۲ ساعت و نیم از بیرون، به قطاری در استرالیا آویزان بود. «چادونس» ۱۹ ساله در آخرین لحظات به ایستگاه قطار رسید و وقتی دید قطار می*خواهد حركت كند به سوی آن دوید و به سوی آن پرید ولی همین كه پاهایش را به سوی پله قطار پرت كرد، قطار به حركت در آمد و دیگر كاری از دست او بر نمی*آمد!

اوایل كه قطار آهسته حركت می*كرد چاد موفق شد خودش را به روی یك پله كوچك جا بدهد ولی وقتی سرعت قطار زیاد شد و به هفتاد مایل بر ساعت رسید، تازه فهمید چه تصمیم خطرناكی گرفته است.
آقای ونس می*گوید: «می*ترسیدم از آن سفر جان سالم به در نبرم. اگر با آن سرعت از قطار می*افتادم و به آن صخره*های وحشتناك كنار ریل می*خوردم، مرگم حتمی بود.»
آقای ونس دانشجو اهل آلاسكا است كه می*خواست از «آدلاید» به «داروین» برود. بعد از دو ساعت و بیست دقیقه آویزان ماندن بر پله قطار سرانجام یكی از خدمه، صدای فریادهای مایوسانه او را می*شنود و قطار می*ایستد.
آقای ولز راننده این قطار می*گوید: «چاد خیلی خوش*شانس است. وقتی ما او را نجات دادیم پوست صورتش مثل گچ سفید و رنگ لب*هایش كبود بود. ما هنوز باید سه ساعت دیگر می*رفتیم تا به مقصد برسیم و اگر متوجه او نمی*شدیم دمای بدنش پایین می*رفت و دیگر نمی*توانست بدنه قطار را بچسبد و می*افتاد. او تا چند ساعت به شدت می*لرزید و بدنش كرخ شده بود. من تا به حال چنین چیزی ندیده بودم و واقعا امیدوارم بعد از این هم نبینم.»
0
روش مبارزه با کچل شدن (طنز)

روش مبارزه با کچل شدن (طنز)

۱٫ همیشه سر خود را با تیغ بتراشید. طبق قانون بقای ماده، اگر مویی درنیاید، چیزی هم برای ریختن نخواهد بود. با این تمهید دیگر كچل نمی‌شوید؛ فقط تمام عمر بی‌مو خواهید بود.
۲٫ یكی از دلایل ریزش مو، تغذیه نامناسب است. با توجه به ارزانی بی‌دلیل ارزاق، حتما در وعده‌های اصلی یا میان‌وعده‌های خود، از موادغذایی مقوی مانند مغز ران، چنجه، شاه میگو، لابستر، شنیسل پری دریایی و… استفاده كنید. اگر مانع ریزش موی سرتان نشوند، باعث خیلی چیزهای دیگر خواهند شد.
۳٫ اگر موهای حساسی دارید، برایشان موسیقی ملایم پخش كنید. تحقیقات نشان داده موهایی كه روزی دو تا سه ساعت در معرض موسیقی قرار می‌گیرند، حساسیتشان برطرف می‌شود؛ یعنی كلا بی‌حس می‌شوند. برای اینكه موهایتان جان سگ پیدا كنند و دیگر با انبر هم نشود آنها را كند، برایشان روزی دو ساعت این آهنگ را پخش كنید: همه چی آرومه/ من چه‌قدر خوشحالم!
۴٫ بدون كلاه‌خود برنامه‌های شاد و مفرح تلویزیون را تماشا نكنید. تحقیقات یك كارشناس چینی كه دیپلم ردی دارد نشان داده هفتاد درصد كسانی كه تلویزیون می‌بینند، ناخودآگاه نیمی از موی سرشان را می‌كنند.
۵٫ سر جای پارك، گیس و گیس‌كشی نكنید. همیشه مطمئن باشید بعد از یك ساعت جای پارك پیدا می‌شود؛ ولی موهایتان را كه لای انگشت همشهری محترم باقی‌ مانده با هیچ چسبی نمی‌توانید دوباره سرجایش بچسبانید.
۶٫ اگر پیك‌موتوری هستید، از گذاشتن كلاه ایمنی خودداری كنید. آدم مخش روی آسفالت بپاشد، بهتر است تا كچل بشود. بررسی‌های یك دانشمند كچل روس نشان داده امكان كچل‌شدن كله‌ای كه روی جدول پاشیده حوالی صفر است.
۷٫ سرخ‌پوست كچل تاكنون گزارش نشده است. هر چه سریع‌تر رنگ پوستتان را عوض كنید. البته مطالعات یك انستیتوی كچل درمانی در گوانگجو ثابت كرده با سیلی صورت را سرخ نگه داشتن باعث مودارشدن نمی‌شود.
۸٫ خواننده شوید. تا امروز به جز یك مثال نقض، خواننده كچلی دیده نشده؛ اما شنونده كچل تا دلتان بخواهد دیده شده است.
۹٫ سرمربی شوید. فوتبال معجزاتی دارد كه آدم انگشت به دهان می‌ماند. مشاهده شده طرف در دوران بازیكن‌بودن مو نداشته؛ ولی تا شده سرمربی، یك‌دفعه گیس گلابتون شده است.
۱۰٫ از مالیدن قیر داغ روی پوست سرتان با بیل غیربهداشتی جدا خودداری كنید. چی؟ كدام آدم عاقلی با بیل غیربهداشتی این كار را می‌كند؟ یعنی می‌فرمایید آدم‌های نادان اگر كچل بشوند، اشكالی ندارد؟ آیا می‌دانید آدم نادان كچلی كه بیل غیربهداشتی هم دستش باشد، چه‌قدر می‌تواند امنیت جامعه را به خطر بیندازد؟ این را وقتی می‌فهمید كه در آرامش مشغول برنزه‌كردن باشید، یك‌دفعه چشم باز كنید و ببینید یك آدم نادان كچل بیل به دست بالای سرتان ایستاده! پس توصیه‌های ایمنی را جدی بگیرید.
0