پنج سنت بسیار خنده دار ، عجیب و غریب آفریقایی !!

پنج سنت بسیار خنده دار ، عجیب و غریب آفریقایی !!

آدم دزدی و ازدواج!
قبیله ای به نام «لاتووکا» (Latwoka) در سودان رسم بسیار عجیبی برای ازدواج دارند. اگر پسری قصد ازدواج با دختری را داشته باشد او را می‌دزدد! بعد از دزدیدن دختر بزرگان فامیل پسر نزد پدر دختر رفته و از او درخواست کمک به دخترش را می‌کنند.
اگر پدر دختر با ازدواج موافق بود، به عنوان نشانه موافقتش آن پسر را کتک می‌زند! و اگر موافق نبود پسر دزد به زور با دخترش ازدواج می‌کند! من فکر می‌کنم همه دخترها به خاطر اینکه در «لاتووکا» به دنیا نیامده اند باید خدا را شکر کنند.رسم «شارو»  (Sharo)
به نظر من رسم «شارو» یکی از احمقانه ترین و غیرانسانی‌ترین رسومی‌ است که کسی می‌تواند انجام دهد. بعضی از مردم مالی، نیجریه و کامرون پسری که به سن ازدواج رسیده و قصد زن گرفتن دارد را در انظار مردم کتک می‌زنند.

یک فرد قلدر پسر را کتک می‌زند و این پسر جوان مجبور است علائم درد و رنج خود را پنهان کند. اگر او بتواند با موفقیت کتک‌ها را تحمل کند پس تبدیل به مرد شده است و اگر شکست بخورد نمی‌تواند همسری اختیار کند! تعداد بسیار زیادی از پسرها درحین ثابت کردن مردانگی شان جان خود را از دست داده اند.سنت «چووا»  (Chewa)
آیین زشت دیگری به نام «چووا» در میان مردم «چووا» از آفریقا شهرت دارد. طبق این سنت وقتی کسی که اهل «چووا» است می‌میرد، بستگانش جسد او را به محل ترسناکی می‌برند، چاقویی برداشته و گلویش را می‌برند. سپس از محل برش آب را با فشار به داخل شکمش سرازیر می‌کنند تا همه کثیفی‌های بدن بیرون بیاید (از مقعد) آنها زمانی کار را متوقف می‌کنند که آب تمیز از بدن بیرون بیاید!

مراسم  Khweta
یکی دیگر از رسومی‌ که مربوط به پسران می‌شود، در زمانی که آنها قصد ازدواج کردن دارند و باید مردانگی خود را ثابت کنند. در مراسم Khweta پسران بالغ را در فصل زمستان در جایی منزل داده و آنها را ختنه کرده در همین حین آنها باید کارهای سخت و کشنده ای را انجام دهند مثل رقصیدن‌های مداوم… که اغلب این کارهای سخت منجر به مرگ پسران می‌شود.

سنت «لوبولا» Lobola
«لوبولا» سنت دیگری است که به ازدواج مربوط می‌شود. اگر عروس یا داماد با این سنت موافق نباشند خانواده‌هایشان آنها را تنبیه می‌کنند. طبق این رسم بین خانواده عروس و داماد مذاکره ای صورت می‌گیرد و در مورد قیمتی صحبت می‌کنند که داماد باید برای ازدواج با دختر مورد علاقه اش بپردازد.

اغلب این مذاکره پیچیده می‌شود و دو خانواده سندی را امضا می‌کنند و تعهد می‌دهند به آن عمل کنند. مثلا اگر دو خانواده نزدیک یکدیگر زندگی کنند نباید تلفنی اقدام به این کار کنند یا ملاقات کوتاهی داشته باشند بلکه باید حضوری ملاقات کرده و مذاکره حتما در نوشته ای ذکر شود.
آنها اعتقاد دارند اگرچه یک خانواده ممکن است سال‌ها یکدیگر را بشناسند اما در مورد رسم «لوبولا»  نظر یکدیگر را نمی‌دانند. به عبارت دیگر آنها همدیگر را در زمینه  تعهد و وفاداری و تقدس ازدواج نمی‌شناسند.
0
ماجرای خواندنی و جالب عروسی رفتن دختران

ماجرای خواندنی و جالب عروسی رفتن دختران

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار ” پرو” لباس داره…
اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد…حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه…اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و…که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه… حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه…مثلا ممکنه ” شینیون” کنه یا مدل دار سشوار بکشه…! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه…
یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرمی! ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!) این ماسک ها برای شفاف سازی!( ببخشید سیاسی شد!)
پوسته… البته حتما توی این مدت یه تمرین رقصی هم می کنه، تا بدنش از خشکی در بیاد و اون روز حسابی بترکونه!( ببخشید، دل ربایی بکنه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت ۸ صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم، بعد از ” اپیلیدی”! و استحمام که ۲ ساعت طول می کشه…بالاخره ساعت ۱۰ تا ۱۰:۳۰ می یاد بیرون…( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره…که تا ساعت ۱۱ در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار…! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت ۱:۳۰ بعد از ظهر…
توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده( البته حتما روزهای قبل مد موهای زیادی رو دیده، یا از تو fashion tv یا moda tv و… یا internet…اما هنوز به نتیجه ای نرسیده!!) آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت ۳ می رسه خونه…
بعد شروع می کنه به آرایش کردن…! صد مدل خط چشم و خط لب می کشه و پاک می کنه! ساعت ۵ بعد از ظهر بالاخره به نتیجه ای می رسه و می تونه برحسب رنگ لباسش یه آرایش خوبی داشته باشه!! بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!! ساعت ۸ عروسی شروع می شه…یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!
0
۲۴ ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۲۴ ساعت از زندگی دخترها(طنز)

صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب…..24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۶ صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره .24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۷صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت ۱۲ ظهر کلاس داره!!!!!!!!24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۸ صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم ۱۸ کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و…24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۹صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش)24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۱۰ صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد .24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۱۱ صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون ۱۹ تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره .24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۱۲ ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه – صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … )24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۱ ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از ۱٫۵ ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده .24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۲ ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!!24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۳ ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!!24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۴عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه.24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۵ عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش.24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۶ عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه.24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۷ عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش. 24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۸ غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره.24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۹ شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی)24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۱۰شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟!24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۲شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل.24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

۵ صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!!24 ساعت از زندگی دخترها(طنز)

0
میزان علاقه دامادها به مادر زن (طنز)

میزان علاقه دامادها به مادر زن (طنز)

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.

یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم
میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.

فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش
نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت
توی آب و جان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش
نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخری رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت اما
داماد از جایش تکان نخورد او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از
دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟

همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.

فردا صبح یک ماشین بی ام ‌و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود
که روی شیشه اش نوشته بود:«متشکرم! ازطرف پدر زنت»

 

0
ماجرای ۳ زن انگلیسی، فرانسوی و ایرانی(طنز)

ماجرای ۳ زن انگلیسی، فرانسوی و ایرانی(طنز)

سه تا زن انگلیسی، فرانسوی و ایرانی با هم قرار میزارن كه اعتصاب كنن و دیگه كارای خونه رو نكنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از یك هفته نتیجه كارو بهم بگن.
زن فرانسوی گفت:

به شوهرم گفتم كه من دیگه خسته شدم بنابراین نه نظافت منزل، نه آشپزی، نه اتو و نه … خلاصه از اینجور كارا دیگه بریدم. خودت یه فكری بكن من كه دیگه نیستم یعنی بریدم!

روز بعد خبری نشد ، روز بعدش هم همینطور .

روز سوم اوضاع عوض شد، شوهرم صبحانه را درست كرده بود و اورد تو رختحواب من هم هنوز خواب بودم ، وقتی بیدار شدم رفته بود .

زن انگلیسی گفت:

من هم مثل فرانسوی همونا را گفتم و رفتم كنار.

روز اول و دوم خبری نشد ولی روز سوم دیدم شوهرم

لیست خرید و كاملا تهیه كرده بود ، خونه رو تمیز كرد و گفت كاری نداری عزیزم منو بوسید و رفت.

زن ایرانی گفت :

من هم عین شما همونا رو به شوهرم گفتم

اما روز اول چیزی ندیدم

روز دوم هم چیزی ندیدم

روز سوم هم چیزی ندیدم

شكر خدا روز چهارم یه كمی تونستم با چشم چپم ببینم

0
پیغام گیر تلفن مادربزرگ و پدربزرگ ها( طنز خنده دار )

پیغام گیر تلفن مادربزرگ و پدربزرگ ها( طنز خنده دار )

ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا” بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره ۱ را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره ۲ را فشار دهید.

اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره ۳ را فشار دهید.

اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره ۴ را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره ۵ را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم؛ شماره ۶ را فشار دهید.

اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم؛ شماره ۷ را فشار دهید.

اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره ۸ را فشار دهید.

اگر پول می خواهید؛ شماره ۹ را فشار دهید.

اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید ، بگویید ، ما داریم گوش می کنیم …

0
شباهت دخترها و پسرها در ایران (طنز خنده دار)

شباهت دخترها و پسرها در ایران (طنز خنده دار)

۱-هر دو تاشون فکر می کنن جامعه درکشون نمی کنه.
۲-به دو تاشون اگر رو بدی سوارت میشن
۳-هر دوشون می تونن ۲۰۰٫۰۰۰ تومان رو در ۲ ساعت خرج کنند.
۴-هردوتاشون با والدینشون دعوا و درگیری دارند.
۵- مهمترین ویژگی هر دوتاشون تغییر شخصیتشونه.
۶-دو تا شون در ظاهر دشمن خونی جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه جنس مخالف غش و ضعف میره.
۷-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هیچ وقت حرف راست نمی زنند!
۸-دو تا شون تا سن ۲۰ سالگی ۳ بار عاشق میشن و در عشق شکست می خورند! از ۲۰ به بعد هم تو رویا سیر میکنن و تو ۴۰ سالگی که از رویا بیرون می آیند می بینن اطرافشون ۵-۶ تا بچه و بدبختی و بی پولی و … هستش واسه همین این دفعه میرن تو کما و سکته میزنند!!!
۹-وقتی با یه پسر یا دختر ایرونی قرار میزاری باید ۲ ساعت دیرتر به محل قرار بری تا علف زیر پات جوانه نزنه!
0
راهكار های جدید برای باكلاس شدن (خنده دار)

راهكار های جدید برای باكلاس شدن (خنده دار)

اگر شما ذاتا” انسان با کلاسی هستید که هیچ !!!
در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجّه بیان کنید
اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : “موقع تکان دادن پیانوی بابام پام مونده زیرش
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : از اسکی آخر هفته نمی تونم بگذرم
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم
اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : دیشب با قهوه جوش اینجوری شد
اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : “به سیم گیتارم گیر کرده
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : “چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: “که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است
اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : “الکی می گن زانتیا ایربگ داره
اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:”حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد
اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:”بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم
0
زن هم زن های قدیم ( طنز بسیار خنده دار )

زن هم زن های قدیم ( طنز بسیار خنده دار )

صبح ساعت ۵
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند.صبح ساعت ۶
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: بازهم خوابیده است

صبح ساعت ۷
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون می رود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.

صبح ساعت ۱۱
قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی صورتش است

ظهر ساعت ۱۲
قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع مدیتیشن صحبت می‌کند.

ظهر ساعت ۱۳
قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد.
جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است.ظهر ساعت ۱۴
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکرفر بوده و در همان حال در حال تماشای Farsi1 می‌باشد.

ظهر ساعت ۱۵
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.
جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

عصر ساعت ۱۶
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

عصر ساعت ۱۷
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

عصر ساعت ۱۸
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

شب ساعت ۱۹
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.

شب ساعت ۲۰
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوضه خانه است.
جدید: کماکان در حال خرید است.

شب ساعت ۲۱
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.
جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

شب ساعت ۲۲
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

شب ساعت ۲۳ و ۲۴
قدیم: …
جدید: در حال مشاهده TV هستند ایشون ، لطفاً مزاحم نشوید

0
سیر تکامل دختر خانم ها ( فقط بخندید )

سیر تکامل دختر خانم ها ( فقط بخندید )

سن ۱۴ سالگی : تا پارسال هر کی بهشون می گفت چطوری؟ میگفتن … خوبم مرسی … حالا میگن مرسی خوبم
سن ۱۵ سالگی : هر کی بهشون بگه سلام … میگن علیک سلام … نقاشیشون بهتر میشه » بتونه کاری و رنگ آمیزی
سن ۱۶ سالگی : یعنی یه عاشق واقعیند … فردا صبح هم میخوان خودکشی کنن … شوخی هم ندارن
سن ۱۷ سالگی : نشستن و اشک می ریزن … بهشون بی وفایی شده … کوران حوادث
سن ۱۸ سالگی : دیگه اصلا عشق بی عشق … توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن
سن ۱۹ سالگی : از بی توجهی یه نفر رنج می برن … فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست
سن ۲۰ سالگی : نه , نه … اون منو نمی خواست آخرش منو یه کور و کچلی می گیره … می دونم
سن ۲۱ سالگی : فقط سن ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن ، فقط
سن ۲۲ سالگی : خوش تیپ باشه ، پولدار باشه ، تحصیلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه … آخ که چی نباشه
سن ۲۳ سالگی : همهء خواستگارا رو رد می کنن
سن ۲۴ سالگی : زیاد مهم نیست که چه ریختییه یا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه
سن ۲۵ سالگی : اااااااه ، پس چرا دیگه هیچکی نمی یاد… هر کن میخواد باشه ، باشه
سن ۲۶ سالگی : یه نفر می یاد ، همین خوبه ، بله
سن ۲۷ سالگی : آخیش
سن ۲۸ سالگی : کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی
0